جمعه, 31 شهریور 1396

خورنا – میانه ی امرداد را اهالی دوستدار کتاب در کانون کاشت ، میزبان “آوازهای چوبی” ماندانا صادقی بودند.آوایی که وقتی با صدای گرم آفریننده اش همراه می شود عطر محبوبه ی شب می دهد و طعم گس چای منقل.

آری ، شنبه ۱۷ مرداد ساعت ۱۸:۳۰ (با کمی تا قسمتی تاخیر) در موزه ی هنرهای معاصر ، جمع همدلانه ی کاشتی ها جمع  بود و از گوشه و کنار شهرمان علاقمندان به ادبیات و داستان گرد هم  آمدند ، تا این بار میزبان نویسنده ایی پرشور و خوش آتیه باشند.

میزبان دیروز  کارگروه کتابخوانی شهروندی کانون کاشت بود .  قصد داشتیم تا در این برنامه علاوه بر ورود به فرم و نقدهای ادیبانه و مودبانه ، بر محتوای و جنبه های اجتماعی اثر بیش از پیش تمرکز کنیم و بدانیم که صادقی به دنبال چه است.

ابتدا بانو مولایی با شرحی مختصر از زندگی و آثار ماندانا بخش اول برنامه را  آغاز کرد ، بعد از آن مدیر جلسه  رضا فریدونی ، از خانم صادقی دعوت کرد تا به انتخاب خود یکی از پنج داستانِ اولِ کتاب را برای حاضران خوانش نماید .

IMG-20150809-WA0024

با پایان روایت داستان و تشویق حضار بخش دوم برنامه با محوریت نقد ساختاری داستان آغاز گردید . در این قسمت ترکیب بازی کمی تا قسمتی تغییر کرد.مربی فرمان حمله صادر کرده بود.سه چهار سه …دوستانی که دستی بر ادبیات داشتند به بیان نقطه نظرات خود در خصوص کتاب پرداختند. جواد کیانی ، مهدی چناری ، رحمان بهمنی ، سارا مولایی ، سپیده شهنی ، مرضیه امیری و رضا فریدونی از نکاتی را در خصوص ضعف و قوت کتاب گفتند: از عکس روی جلد و شرح پشت جلد ، از ویراستاری کتاب ، از ادبیات و لهجه ی خوانش کتاب ، از رها شدن خواننده در برخی  پایان ها تا حجم احساسات در برخی دیگر ،از زنانه بودن کتاب ، از نوستالوژی و گیرایی روایت  کتاب برای جوانان قدیم و از مقایسه ی اثر با آفریده های سایر نویسندگان دیارمان تا…

صادقی ساکت و آرام نشسته بود و نکته می نوشت و می نوشت .چراها که به پایان رسید او ظریف و محکم به واکاوی نکات تاریک و روشن اثرش پرداخت و انصافا که از ورای آفرینش اثر بر آن نگریست و نکات قوت و ضعف داستان را به شیوایی بیان نمود.گاهی با منتقدان همداستان بود و گاهی بر ایشان تاخت .

پس از پایان این بخش و صرف پذیرای مختصر در بخش سوم و پایانی برنامه تلاش شد تا از فرم و ساختار کتاب عبور کرده  و بر محتوا و معانی داستانهای “آوازهای چوبی” پرداخته شود.تلاشی که خواهی نخواهی تحت تاثیر بخش پیشین نقد و بررسی قرار گرفت.

IMG-20150809-WA0025

در این میان دیدگاه صادقی در نوشتن به سبک رئالیسم بیش از هر چیز به چشم می آمد.تمرکز و توجه او به بوم و روایتهای زنده و جاندار بارز بود. در کلامش دلبستگی به ادبیات جنوب موج می زد و پیامش فوج فوج تلخ و شیرین – و البته بیشتر تلخ – کامی های زن در دیار تفدیده ی جنوب را همراه داشت. جالب آنکه او از جنگ و بر جنگ نوشت بی آنکه خونی بریزد ، بی آنکه پیکری تکه پاره کند و بی آنکه ژانر تریلر را در کلام متجلی سازد .او زشتیهای جنگ را نرم نرمک روایت کرده از آوارگی گفته ، از عشق گفته ، از کابوس مرگ گفته ، از یاس گفته و در لابلای آن شور و امید به زندگی هنوز پرشور و پر طراوت مثل نمایی از فوتبال کودکان ، مثل طعم برگِ نازکِ کاهویِ تازه از شیر آب درآمده،موج می زند.

گویی او از خیلی پیشتر آماده شده برای آفرینش و زایشی دیگر در ادبیات جنوب.

پرتوان باشی بانو