یکشنبه, 28 آبان 1396

«سالهاي ابري» را اگر يك زندگينامه واقعي بدانيم، مي‌توانيم با اطمينان بگوييم، قهرمان داستان، يعني «شريف داوريشه» خود «علي‌اشرف درويشيان» است. اين داستان از زبان پسربچه‌اي سه ـ چهار ساله شروع مي‌شود و تا حدود چهل سالگي‌اش پايان مي‌يابد. «شريف داوريشه» فرزند اول خانواده است كه اولين خاطرات ذهنش زماني را به ياد مي‌آورد كه فرزند سوم خانواده، مي‌خواهد قدم به دنيا بگذارد. آغاز داستان، تلاش مادري است در به دنيا آوردن فرزندي ديگر در يك خانواده فقير و خرافاتي. حرفهايي كه «ماما»، «بي‌بي» و اطرافيان زائو به زبان مي‌آورند و افكاري كه در ذهن شريف وول مي‌خورد؛ مؤيد فرهنگ خانواده‌ها و تفكر غالب جامعه است. برخورد ذهني شريف با «آل» و مواجهه با او، كه دارد دل و جگر زائو را با خود مي‌برد، نمودار كابوسي است كه در طول داستان، سايه‌اش بر زندگي شريف و خانواده و جامعه‌اش سنگيني مي‌كند. 
شريف در آن شرايط بحراني درد كشيدن مادر، تمام ذهنيات خود و گفتگوهاي اطرافيان را به ذهن مي‌سپارد تا همه را تعريف كند زيرا همة اينها به هم و به داستاني كه قرار است شكل بگيرد، ربط دارد. حتي عكسي از «حضرت اسماعيل» كه در شرف قرباني شدن است و فرشته‌اي كه بره‌اي را به جاي او، هديه مي‌آورد و شريف از فرشته متشكر است، از همان صفحات اوليه، سير داستان مشخص مي‌شود و در ذهن خواننده جا باز مي‌كند.