یکشنبه, 28 آبان 1396

 

 

 

 

 

 عدنان غریفی داستان نویس، شاعر و مترجم متولد ۱۳۲۳ در خرمشهر، نویسنده عرب ایرانی مقیم هلند است. او از نویسندگان نوگرای دهه‌های ۱۳۴۰ و ۱۳۵۰ است و به همراه نویسندگان دیگری از جمله ناصر تقوایی،احمد محمود،احمد آقایی،منصور خاکسار،پرویز مسجدی، حسین رحمت، علی گلزاده، مسعود میناوی، ناصر موذن، محمد ایوبی، پرویز زاهدی، نسیم خاکسار و بهرام حیدری از شکل‌ دهندگان داستان‌نویسی جنوب ایران است.

غریفی داستان های مجموعه "شنل پوش" را در 1355 بر اساس نوعی رئالیسم جادویی شاعرانه و مبتی بر فرهنگ قومی جنوب نوشت. اولین داستان هایش را به شیوه ای سوررئالیستی درباره سقوط خانواده ای ریشه دار خوزستان و غم غربتِ از بین رفتن مظاهر سنتی و طبیعی در هجوم صنعت وابسته پدید آورد. اما به تدریج از شگردهای رئالیستی ساده تری بهره برد. به طوری كه در دو مجموعه داستان "مرغ عشق" و "چهار آپارتمان در تهرانپارس" كه در هلند منتشر كرده بر جنبه های خود زندگی نامه ای آثارش افزود و به سمت نوعی واقع گرایی استنادی تمایل یافت. غریفی از زبان های عربی و انگلیسی آثاری از غسان كنفانی، بوهومیل هرابال و دیگران به فارسی ترجمه كرده است. چند مجموعه شعر به چاپ رسانده و از 1371 به بعد دوره ای از گاهنامه ادبی فاخته را در هلند انتشار داده است. از جمله آثار دیگر اوست: "مرغ عشق"،"کوسه"،"شنل پوش در مه"،"مادر نخل"، "اینسوی عطر قبیله"،"سفال آبی خاکستر"،"شراع های مهتابی قبیله"،"فروغ در خواب"،"گاو و شهر کاهگلی"،"لحظه های نهنگ"،"مسلول در اسکله"،"مناره و خیابان"،"موجودات سفید درختی"،"نیلوفری"، "چهار آپارتمان در تهرانپارس"،"برای خرمشهر امضا جمع می‌کنم".

عدنان غريفی يكی از مهم ترين نويسندگان جريان سوم است. غريفی از دسته نويسندگان فراموش شده ای است كه به نوعی از جريان گريز ترين و ساختار گراترين نويسندگان دهه ۵۰ به حساب می‌آيد. او كه ابتدا آثارش را در نشرياتی مانند خوشه منتشر كرده بود،در سال ۱۳۵۵ مجموعه داستان خود را كه شامل ۹ داستان كوتاه است منتشر كرد: "شنل پوش در مه". اين مجموعه داستان كه از متفاوت ترين و در عين حال يك دست ترين آثار داستانی دهه پنجاه به حساب می ‌يد، داراي روحيه و منشي كاملاً اگزوتيك و خاص است. غريفی با توجه به جريان های ادبيات داستانی جنوب و تمايلات شاعرانه خود در باب زبان قصه هايی را نوشت كه از لحاظ اجراي درام و بافت زبان غير قابل اغماض است. او به مانند ابراهيم گلستان تمايل خاصی به ادبيات روز آمريكا داشت و تاثير ذهنيت ويليام فاكنر در جهان داستاني او آشكار است. البته اين وام گيري بيشتر در حوزه نگاه به گذشته و نوع نوستالژی فاكنر صورت پذيرفته و عدنان غريفی از منظر زبان و كاركرد استعاری مولفه ها، نويسنده ای صاحب سبك است. می توان در یک جمع بندی گفت:

1.     غريفي به مانند اعم نويسندگان جنوبی، از تغيير فضاهای عينی پيرامون سرخورده و دچار يك خاطره نگاری و نوستالژی عميق شده است. قصه های او با حفظ چنين ذهنيتي توسط يك كودك و يا فردی كه ذهنيتی كودك وار دارد روايت می‌شوند. غريفی، داستان را با فضايی مه آلود و غيرقابل هم ذات پنداری آغاز كرده و در ادامه روند خود، به تدريج از رئاليسم بيروني دور شده و اثر را به ساختاری آبستره و انتزاعی نزديك می‌كند. آدم های او موجوداتی هستند كه گذشته خود را از دست داده اند و با آگاهي از اين زوال، دچار لحنی ساكن، متناقض و به شدت استعاری هستند. اين آدم ها برای اثبات نوستالژی خود، تصويري روايت مي كنند و آن چنان اين تصاوير را درهم می‌تنند كه ما دچار فضای سوررئاليستی می‌شويم.

2.      غريفی، به حالت جنون تصويری راوی خود اعتقاد خاص دارد به اين معنا كه راوی متناوب و پشت سر هم تصوير می‌سازد اما اين تصاوير رابطه ای دال و مدلولی و علی و معلولی با هم ندارند و تنها در كليت  فضا است كه پيكره ای واحد را تحويل مخاطب اثر مي دهند. از سويي ديگر، در تمامی داستان ها، راوی غريفی دچار شتاب است. او بارها و با صراحت تاكيد می‌كند كه آخرين بازمانده از نسل و خانواده خويش است و بايد هر آنچه را كه ديده و به ياد دارد بنويسد. اين احساس و درك اين كه او نيز در حال مردن است، باعث می‌شود كه راوی در يك برهه كوتاه بخواهد جريانی طولانی از تاريخ و زمان را بازآفريني نمايد و همين امر ذهن او را دچار تشويش می‌كند. او به محور آبستره نمايی روی آورده و با ارائه يك كل تصويری و روايتی شاعرانه از اين تصاوير، پرتره نسل تمام شده و يا تباه شده خود را كامل می‌نمايد. از سوی ديگر، آدم های غريفی، از عينيت بيرونی دور شده اند، با اين فرض، قصه گويی آنها، دچار نمادها و لحظه ها شده  و بافتی متناقص پيدا می‌كنند.

3.       عدنان غريفی‌در اعم داستان هاي "شنل پوش در مه" راوي خود را مقابل يك باور ناشناخته قرار مي دهد. اين باور مي تواند موجوداتی كرم مانند و آدم خوار و يا فردی با جنسی از قطرات آب باشد. اين تقابل باعث می‌شود كه شاعرانگی و حالت اثيری مفهوم ذكر شده، راوی را نيز در اختيار گرفته و او نيز به شكل يك موجود در حال تغيير با هاله ای از واقعيت گريزي درآيد. آدم های غريفی به هيچ عنوان، قوه فاعلی ندارند، آنها در حال سقوط و پايين رفتن هستند و در اين حركت، همه چيز در مقابل ديدگان ايشان در حال صعود است. اين درخشان ترين رويكرد روايی اين نويسنده است. غريفی با درك حالت سقوط، يعني حركت سريع از بالا به پايين، راوی را در موقعيتی قرار می‌دهد كه هر آنچه را كه در مقابل چشمش قرار می‌گيرد گزارش كند و در عين حال از آن بگذرد
در اين حين، فرمی در داستان به وجود آمده كه از لحاظ بصری، اين حس كاذب را كه مولفه های روبه روی راوی در حال صعود هستند را به وجود آورد. غريفی با اين ساختار خاص، هر آنچه را كه در ذهن موجود است در مقابل صاحب ذهن مذكور قرار داده و او را در اغراق فرو افتادن تصوير مي نمايد.

4.       داستان های عدنان غريفی، از لحاظ بيروني، نمايانگر ظهور يك بورژوازی شهرنشين و متجدد است كه هر آنچه را كه وابسته به زمان گذشته است، نابود می  كند. با مرگ و نابودی بيرونی اين مظاهر، جايگاه آنها در ذهن آدم های مربوط به آن متزلزل شده و او به آرامی مرگ خود را روايت می‌كند. همچنین قدرت او در تصويرپردازی  هارمونيك و قطع و وصل اين تصاوير و ارائه آنها در شكل های مختلف است. آدم های غريفی، آن چنان مرده اند كه تصاوير آفريده شده در زبان ايشان نمی‌توانند در هيچ نقطه ای، قطعيت وجودی و درونی داشته باشند، همه عناصر سيال و در حال پيدايی و محو شدن هستند و اين عذاب با خواننده قسمت شده است.

منابع برای مطالعه بیشتر:

1.     مصطفى مستور، گفتگو با عدنان غریفی، روزنامه شرق ( ۱۹ اردیبهشت ۱۳۸۴).

2.    نگاهی به روند داستان نویسی عدنان غریفی، روزنامه شرق (۲۰ امرداد ۱۳۸۳).

3.     عدنان غریفی، اعدام، وبگاه دیباچه (6 آذر 1384).

4.     عدنان غریفی، شنل پوش در مه، تهران: نشر بن، 1355.

5.    عدنان غریفی، شراع های مهتابی قبیله، مجله تماشا، س 1، ش 34 (19 آبان 1350)، ص 28.

6.    عدنان غریفی، شنل پوش در مه، مجله تماشا، س 1، ش42 (16 دی 1350) ص 30.

7.     عدنان غریفی، گاو و شهر کاهگلی، دفترهای روزن، ش 2 (بهار و تابستان 1347) ص 22 - 19.

8.    عدنان غریفی، مادر نخل، لوح، س 1، ش 4 (زمستان 1350) ص 133 - 103.

9.    عدنان غریفی، مسلول در اسکله، مجله تماشا، س 1، ش 29 (15 مهر 1350) ص 29.

10  عدنان غریفی، موجودات سفید درختی، مجله تماشا، س 1، ش 31 (29 مهر 1350) ص 20.

11-  عدنان غریفی، نیلوفری، مجله تماشا، س 1، ش 52 (26 اسفند 1350) ص 72.